محمد طه
چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 13:13 ::  نويسنده : خاله مژگان

یک روز یه آقا خرگوشه

رسید به یه بچه موشه موشه


موشه دوید تو سوراخ



خرگوشه گفت : آخ


وایسا، وایسا، کارت دارم

من خرگوش بی آزارم


بیا از سوراخت بیرون

نمی خوای مهمون


یواش موشه اومد بیرون

یه نگاهی کرد به مهمون

دید که گوشاش درازه

دهنش بازه، بازه


شاید می خواد بخوردم

یا با خودش ببردم


پس می رم پیش مامانم

آنجا می مونم


مادر موشه عاقل بود

زنی با هوش و کامل بود


یه نگاهی کرد به مهمون

گفت ای بچه جون!



این خرگوشه

خیلی خوب و مهربونه


پس برو پیشش سلام کن

بیارش خونه

چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 12:57 ::  نويسنده : خاله مژگان

زمستونه زمستونه فصل تگرگ و بارونه

 

هوا شده خیلی سرد روی زمین پر از برف

 

چه خوبه کودکستان وقتی میشه زمستان

 

کلاغ های سیاه رنگ بخاری های روشن

 

وقتی بارون میباره دلم میخواد دوباره

 

برم به کودکستان میان آن گلستان

صفحه قبل 1 صفحه بعد

درباره وبلاگ


سلام من حاصل عشق مامان محدثه و باباایوب هستم که در تاریخ 89/10/7 در بیمارستان ارجمند کرمان متولد شدم و تونستم به این عشق طراوتی دوباره بدم .راستی اسمم محمد طاهاست به وبلاگ من خوش آمدین.
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پيوندها
  • ردیاب جی پی اس ماشین
  • ارم زوتی z300
  • جلو پنجره زوتی

  • تبادل لینک هوشمند
    برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان شخصی و آدرس mtahafirozi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 3
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 9265
تعداد مطالب : 25
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1



Alternative content



داستان روزانه

undefined